درحالي در مقام يادداشت شماره پنجم مجله قضاوت هستيم كه فضأ عطرآگين از نام و ياد رسول خداست، آن آفتاب درخشاني كه انجماد كفر در طلوع آتشينش ذوب شد، پيامبري كه نبوت به او پايان يافت، شخصيتي كه نشاط حيات جامعه اسلام مرهون شخصيت عظيم و نافذ او بود. بزرگمردي كه از زمان كودكي كسي از او دروغ نشنيده بود. رسولي كه مهربان ترين فرشته خاكي است مقتدايي كه هرچه هست و نيست از اوست، خدا او را مظهر اعلاي تمامي صفات و اسماي حسناي خويش قرار داد و چه زيبا او در پاسخ به اين لطف آينه دار جمال و جلال حضرت محبوب شد. امانت داري، مبارزه با ظلم، اخلاق خانوادگي، نظافت و بوي خوش، برخورد و معاشرت، عبادت، زهد و ساده زيستي، اراده و استقامت، رهبري و مديريت و مشورت، نظم وانضباط و. . . .

هر كدام عالمي است از درس و آموزش كه زيور زندگاني اولين و آخرين خواهد بود  چه عارفانه و بلند صاحب كشف الاسرار در وصفش نگاشت كه: «زهي كرامت و رتبت و زهي شرف و فضيلت و زهي علو و رفعت، پس از ساليان بنگر به ركن دولت شرع او عامر و شاخ شجره دولت او ناضر (شاداب) شرف او مستعلي و حكم او مستولي، در اين گيتي نواي وي، در هفت آسمان آواي وي، در هر دلي از وي چراغي، در هر سويي از وي نوايي، در هر سينه اي از وي لوايي، در هر دلي از وي جايي، راهش پر نور، گفت و كردش با نور، خلق و خويش از نور و خود نور علي نور» مجموعه عدليه تهران را به نوشيدن جام مي از ساغر جوشان حضرتش دعوت مي كنم زيرا اين گفتار و سفارش وي هميشه بايد فراروي قضأ كشور باشد بخاطر دارم دادستان دادسراي يكي از شهرستان هاي كشور با خط زيبا همين گفتار را در ورودي اطاق خود الصاق نموده بود. ماهم با مرور بر اين كلام برآمده از حق، كنار سفره گسترده ميزباني پروردگار به مناسبت طلوع خورشيد وجودش به جشن و سرور مي نشينيم و اين بانگ جاودان را ازياد نخواهيم برد. زيرا كه:

صداي عشق نميرد به زيرگنبد گيتي

هميشه زنده بود بانگ جاودان محمد

زني از بني مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد، خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراي حد سرقت را توهيني به خود تلقي مي كردند سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراي حد صرف نظر كند بعضي از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولي رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاي شفاعت است مگر قانون خدا را مي توان به خاطر افراد تعطيل كرد؛ هنگام عصر آن روز درميان جمع سخنراني كرد و فرمود:

«اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراي قانون خدا تبعيض مي كردند، هرگاه يكي از اقوام و زبردستان مرتكب جرم مي شد معاف و اگر ضعيف و زيردستي مرتكب مي شد مجازات مي گشت.سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست در اجراي عدل درباره هيچ كس سستي نمي كنم هرچند از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد

 و السلام